logo logo
  • تاریخ انتشار:‌ 1397/07/09
  • بازدید:‌ 226
  • چاپ
امکان تحلیل های دینی و فرادینی از عاشورا و ویژگی های آن

امکان تحلیل های دینی و فرادینی از عاشورا و ویژگی های آن

با توجه به سابقه تاریخی و قابلیت های قیام عاشورا می توان این واقعه را از منظرهای مختلف، تبیین و تحلیل و حتی داوری کرد. می توان واقعه و انقلاب عاشورا را از منظر اسلامی اعم از باورهای مذاهب تسنن و تشیع، از منظر دینیِ غیر اسلامی و حتی ازمنظر غیر دینی تحلیل کرد. در اینجا می کوشیم تا ضمن اشاره به برخی از این تحلیل های بالفعل و بالقوه به چند ویژگی متصور این واقعه بپردازیم.

امکان تحلیل های دینی و فرادینی از عاشورا و ویژگی های آن 1                          عماد افروغ

 

با توجه به سابقه تاریخی و قابلیت های قیام عاشورا می توان این واقعه را از منظرهای مختلف، تبیین و تحلیل و حتی داوری کرد. می توان واقعه و انقلاب عاشورا را از منظر اسلامی اعم از باورهای مذاهب تسنن و تشیع، از منظر دینیِ غیر اسلامی و حتی ازمنظر غیر دینی تحلیل کرد. در اینجا می کوشیم تا ضمن اشاره به برخی از این تحلیل های بالفعل و بالقوه به چند ویژگی متصور این واقعه بپردازیم.

تحلیل های بالفعل و بالقوه از عاشورا

اگر بخواهیم از منظر اسلامی اعم از سنی و شیعی بنگریم، هر کدام یک تحلیل دارند. اهل سنت غالباً تبعیت از حاکم به منزله  اولی الامر را تحت هر شرایطی جایز می‌داند. عطف به عبارت و مضمون الحق لمن غلب، مشروعیت از آن کسی است که حاکم و غالب است، یعنی در واقع معیار حق قدرت است. برعکس، تشیع از باب این گفته امام علی(ع) که  لا تعرف الحق بالرجال، اعرف الحق تعرف أهله، بر این باور است که معیارقدرت حق است.

اگر کسی بخواهد از منظر قول منسوب به اهل سنت واقعه کربلا را تحلیل کند می‌گوید یک خروج و طغیان غیر مشروعی علیه حاکم مشروع صورت گرفته است. البته در میان اهل سنت، ابن  خلدون، برای نمونه، واقعه کربلا را با نگاه همدلانه تری بررسی کرده است، اما او نیز محوریت را به عصبیت یا به تعبیر امروزی ها پیوندهای قومی داده و معتقد است امام حسین به علت پایین بودن عصبیت قومی شکست خورده است.  قطع نظر از صحت مدعای او که می تواند به معنای بالا بودن این عصبیت در طرف مقابل و نادیده انگاشتن وجه آمریت و تهدید و اغوای آن باشد، او غافل از یک نگاه فرایندی و اسیر یک نگاه و داوری لحظه ای است.

اهل تشیع، برعکس و غالباً از منظر امامت و خلافت و غصب آن، واقعه و قیام مزبور را تحلیل می‌کند. با فرض پیوستگی و رابطه ذاتی و این همانی امامت  و خلافت و با پیش کشیدن غصب آن از سوی حکمرانان نامشروع، دست به تحلیل این واقعه می زند و متعاقباً به بررسی ریشه های تاریخی این غصب می پردازد. از حجة الوداع آغاز می کند، به تحلیل ماجرای سقیفه بنی ساعده و شرایط و اتفاقات دوران امام علی(ع) و امام حسن(ع) می پردازد و بقیه ماجراها.

اما در اینجا می خواهم با استناد به استفاده امام خمینی(ره) از دو روایت مربوط به امامت معصوم و ولایت فقیه، زاویه ای باز کنم شاید این موضع و این زاویه برای وحدت بین مسلمین دلالت آمیز باشد.

ایشان در ذیل بحث و تفسیر این دو روایت اظهار می دارند:

«آن چیزی که برای ائمه ما قبل از غدیر و قبل از همه چیزها بوده است، این یک مقامی است که مقام ولایت کلی است که آن امامت است که در روایت هست که " الحسن و الحسین امامان، قاما او قعدا"، وقتی قعداست که امام نیست، امام به معنای حکومت نیست، آن یک امام دیگری است و آن مسئله دیگری است. آن مسئله، مسئله ای است که اگر او را کسی قبول نداشته باشد، اگر تمام نمازها را مطابق با همین قواعد اسلامی شیعه همه بجا بیاورید باطل است، این غیر حکومت است.»2

«در روایات هست که بنی الاسلام علی خمسة الاشیاء، علی الصلوة و الزکاة و الحج و الصوم و الولایه ... این ولایت، ولایت کلی امامت نیست، آن امامتی که هیچ عملی مقبول نیست، قبول نمی شود، الا به اعتقاد به امامت، این معنایش این حکومت نیست.»3

الحسن و الحسین امام هستند چه قیام کنند چه نکنند، اگر به این حرف پای بند باشید باید به دلالتش هم پای بند باشید. اصولاً تفکر منظومه ای و تفکر ناثنوی اقتضاء جدایی ندارد، اقتضاء دوگانه نگری ندارد که  البته این دوگانه نگری گرفتاری امروز همه بشر است، از جمله خود ما. اگر می‌پذیریم که امامت دلالت سیاسی دارد، خواه ناخواه دلالت خلافت هم دارد، اما این دلالت به معنای آن نیست که بی نیاز از یک شرط و عامل علاوه است. این روایت می‌گوید الحسن و الحسین امامان قاما او قعدا، یعنی، چه قیام کنند، چه قعود کنند امام هستند. معنای روشن آن این است که فضیلت امام را نباید با خلافت گره زد. این نکته یسار مهمی است. امامت وجه حقانی مشروعیت شیعی است، بحث ویژگی هایی است که ما منصوص می دانیم.

 ما در تعریف مشروعیت برخلاف حرف های غالب و جاری، نمی‌گوییم مشروعیت در برابر مقبولیت، این یک اشتباه رایج و خلاف فلسفه سیاسی تشیع است. این دوگانه اصولاً با تفکر انقلاب اسلامی و با مردم سالاری دینی ناسازگار است. مشروعیت همان قانونیت یک نظام سیاسی مستقر است. قانونیت یا مشروعیت در تفکر شیعی و در تفکر انقلاب اسلامی دو مؤلفه دارد، حقانیت و مقبولیت. هر دو با هم تعیّن بخش مشروعیت هستند، هیچ کدام بدون دیگری مشروعیت زا نیستند. مشروعیت را نباید با شرعیت خلط کرد، شرعیت همان حقانیت است. ما در مورد ائمه می گوییم که این‌ها شرعیت دارند، حقانیت دارند اما برای اینکه حکومتی شکل بگیرد نیاز به عنصر مقبولیت  نیز هست. بنابراین دعوا بر سر چیست؟ اگر امام علی مقبولیت داشت یا با خواسته مردمی روبرو می شد که مشکلی پیش نمی آمد. این بزرگوار و ابر مرد متعالی تاریخ بشر حقانیت حکمرانی را داشت اما مقبولیت نداشت و مردم نخواستند. امام علی عطف به آن بنیان‌های فلسفی سیاسی و دینی خود در سال های دور بودن از خلافت به وحدت می اندیشد و عمل می‌کند، بیعت و کمک هم می کند. مشروعیت، علاوه بر حقانیت و امامت، به یک چیز علاوه ای به نام قبول مردمی نیز نیازمند است.

توجه کنید امام حسین علیه السلام هم تا نامه‌هایی دریافت نکرد حسب ظاهر و به رغم آگاهی از عواقب کار و شواهد و نصایح برخی آشنایان و دوستان، اقدامی برای برپایی حکومت یا قیام نکرد. نامه‌هایی دریافت شد، حجت تمام شد و حقانیت و مقبولیت با یکدیگر گره خورد. وقتی ایشان به سوی کوفه حرکت می کنند، در بین راه، خُزیمی، فرستاده عمر بن سعد سد راه ایشان می شود. ایشان می فرمایند: «نامه های شما مرا بدین زمین کشاند و اگر بگذارید بازگردم.»(تجارب الامم، الفتوح، تاریخ طبری، ارشاد، بحارالانوار، مقتل الحسین خوارزمی، فیض الدموع و ... )4. ایشان می‌گوید این نامه‌های دعوت شما است و اگر بگذارید بازگردم، چون دیگر حجتی در کار نخواهد بود. اما نمی‌گذارند، و امر دایر می‌شود بین دو انتخاب، مقبولیت یا بیعت اجباری، و حقانیت. شما اگر یک ذره انسان باشید، یک ذره حسینی باشید، کدام را انتخاب می‌کنید؟‌ امر دایر شده بین حقانیت و مقبولیت یا بیعت اجباری، مقبولیت کاذب، مقبولیتی که پشت آن شمشیر است. مسلم است باید جانب حقانیت را گرفت و معلوم است که  مثل حسینی با مثل یزیدی بیعت نمی‌کند و می‌گوید مثل منی با مثل یزیدی بیعت نمی‌کند. این نگاه ناب  شیعی است.

این دو زاویه تحلیل، حالا ما می‌خواهیم این را برای بشری تحلیل کنیم که نه سنی و نه شیعه است. بالاخره اگر شما بخواهید برای بشر امروز حرفی در این خصوص داشته باشید باید زبان روز را بدانید. شما که نمی گویید این‌ها اول مسلمان شوند، بعد بیایند با زاویه مناسبی تحلیل کنند، این که نه امکان دارد و نه مطلوب است. بیایید راه دیگری را طی کنید، از حادثه شروع کنید، کمکشان کنید و دستشان را بگیرید تا به ریشه یابی و تحلیل برسند. شما اگر بخواهید به یک  شخص اعم از دیندار و غیر دیندار حادثه ای را تحلیل و تبیین کنید از کجا شروع می کنید؟ طبیعی است که از خود حادثه شروع می‌کنید. تبیین هر پدیده ای، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی از حادثه شروع می‌شود، اما در حادثه نمی‌مانید و به رابطه‌های بیرونی صرف هم اکتفا نمی‌کنید، می کوشید تا ضمن ریشه یابی، روابط  درونی مؤثر بر حادثه را نیز تبیین کنید. از کجا شروع می‌کنید از حادثه کربلا. فرض کنید یک شخص لائیک و بی دین نزد شما می آید و می پرسد  این چه حادثه ای است، به ما بگویید؟‌ چه می گویید؟ جز این است که ابتدا تصویری از آن به دست می دهید. می گویید  قتالی صورت گرفته است و از عنوان شهید هم استفاده نمی‌کنید، چون قرار است از عناوین و مفاهیم دینی استفاده نکنید. می گویید تعدادی کشته شده اند. می پرسد این‌ها چه کسانی و با چه خصوصیتی هستند؟‌ تصویری از آنان به ما بدهید. می‌گویید یکی طفل شش ماهه است، یکی نوجوان سیزده ساله است، یکی جوان است، یکی پیرمرد است، حسین است، ابوالفضل است با این وضع فجیع و مصیبت بار و اسارت های بعدی با آن وضع اسفناک. هر چند ممکن است متأثر شود اما از آن می گذریم. می پرسد چرا این اتفاق افتاد؟‌ یک قرائت می‌گوید این‌ها قیام و یک قرائت می گوید اینان خروج کرده اند. با تصویر به دست آمده از صحنه عاشورا حق دارد اگر بپرسد این‌ها قیام کرده اند؟ قیام برای خودش آداب وعِده و عُده دارد، این‌ها قیام کرده اند؟ یک خانواده با تعدادی آشنا و همراه هفتاد و چند نفری؟  کنجکاو می شود و در نهایت متوجه عقبه و زمینه ها و شرایط و عوامل مستعد این قیام از جمله نامه های دعوت از امام حسین و یا به عبارتی بیعت با ایشان می شود. مگر بشر عقل ندارد، شعور ندارد، نمی فهمد که قیام برای خودش لوازمی دارد.

در ضمن بشر امروز به رغم همه نقدهایی که ممکن است داشته باشیم معتقد است که حق شورش برای مردم محفوظ است. قطع نظر از آنچه در عمل می گذرد لیبرال‌ها به دولت حداقلی باور دارند و دولت‌ها را وکیل و نه قیم مردم می دانند. در واقع دولت ها را وکیل حقوق مردم می دانند. چیزی که اصالت دارد حقوق مردم، اعم از مدنی و سیاسی و اقتصادی و اجتماعی است. معتقداند اگر دولت‌ها دراین جهت نباشند حق شورش برای مردم محفوظ است.

می گویید این‌ها با حاکم مستقر بیعت نکرده اند. می‌گوید خوب بیعت نکرده باشند. مگر برای مقابله با کسانی که بیعت نمی کنند باید دست به شمشیر برد؟‌ بیعت یک امر اختیاری است، یک امر ارادی است. او با دموکراسی آشناست. بشر امروز دموکراسی رامی شناسد می‌گوید: این که چیزی نیست. اگر دموکراسی است، رأی آوردن و رأی دادن یک حق آزادانه و اختیاری است. این که دیگر اجبار و اکراه ندارد.

این بشر یک مرتبت دیگر بالا می‌آید و به مرحله دوم اخلاقی می رسد. به این نتیجه می‌رسد که عدم بیعت از سر اجبار آنان، بیانگر آزادگی و حریت آنان است. این را بشر می‌فهمد، به وجد می‌آید، سر تعظیم فرود می‌آورد. حکمای باستان  بحث عفت و حکمت و شجاعت و عدالت را به منزله فضایل انسانی و اخلاقی طرح کرده اند. می دانند که هرکدام از این فضایل را آدابی است. آدابِ فضیلت عفت و حکمت، صدق است، راست جویی، راست گویی، راست پویی و راست خویی است. لازمه راست جویی و راست گویی و صدق نیز حرّیت است. راست جویی یعنی حقیقت جویی، حقیقت جویی یعنی آدم حُر به دنبال حقیقت است. بشر این را می‌فهمد. متوجه می‌شود که اقدام امام حسین اقدامی ستودنی بوده است. هم قیامش با لوازم و نامه های دریافتی، هم عدم بیعتش با حاکمی جائر و ضد حقوق انسانی، مورد تحسین است.  

حالا بهتر متوجه می شویم که چه زیبا و چه ظریف و چه امروزی امام حسین(ع) در سخن آخر خود بحث آشنای رهایی و حریت را مطرح می کند که کاملا برای هر انسانی ولو بی دین آشناست. وقتی همه  اصحاب و یاران به شهادت رسیده و دیگر یاوری نمانده است، جمله حماسی و تاریخی و فطری خود را بیان می کند: ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا احراراً فی دنیاکم. اگر دین ندارید و ازمعاد هم نمی‌ترسید پس در حیات دنیایی تان حُر باشید. نشان می‌دهد حریت الزاماً با دینداری صوری و ظاهرگرانه، نسبت سازگار و رابطه مستقیم و فی حد ذاته ای ندارد. می‌شود دین نداشت اما حر بود، این به معنای آن نیست که دین دربرگیرنده حریت نیست، این عبارت نشان می‌دهد که اگر دین واقعی داشته باشید حریت هم دارید، اما اگر دین نداشته باشید باید حداقل حریت را در دنیا داشته باشید. اگر واجد حریت نباشید ولو ادعای دینداری داشته باشید در مرتبه حیوانیت و شهوانیت هستید. این آزادگی و شعار را فرد بی دین و به اصطلاح لائیک هم می فهمد و آن را ستودنی می داند.

حالا شما تحلیل این واقعه را به یک فرد دیندار غیر مسلمان و به ظور خاص یک مسیحی بدهید و از او بخواهید تا آن را تحلیل کند. ملاحظه می کنید که بیش ترین قرابت را با مسئله عاشورا مسیحیان دارند. فرد دیندار مسیحی، بلافاصله واقعه را دردستگاه فکری و باورها و گرایشات خود برده و تحلیل می‌کند. به یاد حضرت مسیح(ع) و مصائب و رنج های او می‌افتد. یاد به صلیب کشیده شدن او به رغم تفاوت های این باور با آیات قرآن می افتد. اما در این جا و از موضع بحث ما مهم باور آن‌ها است. آن ها با تأسی به رنج های حضرت مسیح(ع) او را عامل نجات انسا ن ها می دانند. از این باور به نام نظریه رنج نیز یاد می‌کنند. از تراژدی حضرت مسیح می گویند. تراژدی، یک مرگ بزرگ همراه با یک مظلومیت ستودنی است. شما در اساطیر خود از تراژدی سیاوش یا سهراب و عظمت آن یاد می کنید. فرد مسیحی با تراژدی و مظلومیت بزرگ آشناست. حالا شما از تراژدی و مصیبت عظمای امام حسین بگو. به تعبیر زیارت عاشورا: "مصیبة ما اعظمها و اعظم رزیتها فی الاسلام و فی جمیع السموات و الارض". اگر تراژدی مسیح(ع) مربوط به یک شخص است،  او را دعوت کن تا این رنج و اسارت بی سابقه و کم نظیر همگانی را ببیند. این مصیبت سابقه و نمونه ندارد. شما کجا می‌توانید یک چنین تراژدی ای ببینید، دسته جمعی هم ببینید، از طفل شش ماهه تا پیرمرد سالخورده. این‌ها مقام خاص دارند، چه به لحاظ ملاک‌های منصوص دینی و چه به لحاظ اجتماعی و تاریخی و سیاسی.

 متعاقباً اسارت‌ها را ببینید، ببینید چه اتفاقی افتاده است؟ خودتان را جای امام حسین، بگذارید حاضرید چنین خطری را بپذیرید؟‌ شاید حاضر باشید شهید بشوید اما این جا پای شهادت کودکان و نوجوانان و جوانان و برادر زاده ها و خواهر زاده ها و ... و اسارت خانواده ها در میان است. خیلی سخت است شما خانواده خودتان را در اختیار کسانی قرار می دهید که هر عمل زشتی ممکن است مرتکب بشوند. این چه  توکل واعتمادی به خداست که امام حسین این خطر را نیز به جان می خرد.

مسیحیان با شنیدن اخباراین حادثه بزرگ متأثر می شوند. بنابراین مسیحیان و در کل دینداران، این واقعه و عظمت آن را می‌توانند درک کنند، اما آن را به لایه‌های دیگر هستی و انسان، یعنی لایه عرفان و رمزآلودکی و غلیان جود و وجود و فاعلیت نفس و شهادت طلبی می برند. پای معامله فرایندی با خدا و گونه ای فلسفه تاریخ به میان می آید. معامله فرایندی یعنی چه؟ یعنی صرف حادثه و نتایج ظاهری و ملموس آن را مثل ابن خلدون نمی‌ بینید و آن را یک معامله و حادثه شکست خورده تفسیر نمی کنید. به سیر تاریخی آن نگاه می‌کنید، به عاقبت آن می نگرید. اصطلاحاً یک نگاه دیالکتیک و غایتمدارمی‌کنید و در آن نگاه دیالکتیک متوجه می شوید که چه کس و چه جریانی بُرد و چه کس و چه جریانی باخت.

 اینجاست که مقابله و مصاف نرم اتفاق می‌افتد، مصاف خون با شمشیر، عرض و کیف تاریخ با طول و کمّ تاریخ و کوخ با کاخ است. آن‌ها که این عالم را خوب می‌شناسند اسیر لحظه نمی شوند. این‌ها دیگر لایه‌های زیرین و عرفانی و رمزآلود بودن عالم است که همه  توان درکش را ندارند. آنان که اسیر آلاف و الوف و قدرت و ثروت دنیایی و مرتبه دنیّه و یا حتی مرتبه متعادله منسوب به حکمای باستان هستند توان درک آن را ندارند. این راز پنهانی است که فقط عرفا و اولیای خدا و کسانی که فانی فی الله و مستغرق در اخلاق متعالیه کرامیه هستند آن را درک می‌کنند. امام حسین یک چنین معامله ای با خدا کرد و عجب معامله پرسود و پرثمری نیز بود. سال هاست که پاس داشته می‌شود.

برخی از باب ارادتی که به امام حسین دارند امام حسین و واقعه کربلا را بسیار آسمانی و فرادسترس می‌کنند. اگر ائمه ما فرادسترس و مافوق استعلایی شدند که دیگر نمی توان از آنان آموخت.  آنان  مافوق بشر می شوند و از آنان نمی توان چیزی آموخت. ما مافوق بشر نمی‌خواهیم. ما بشر مافوق می‌خواهیم که بتواند برای ما الگو باشد و به او چنگ بزنیم. ما هم بتوانیم حسینی بشویم والا چه سود؟ یک امر مقدر از پیش تعیین شده و جبری چه چیزی برای ما دارد؟‌ باید امری کاملاً ‌اختیاری و داوطلبانه باشد که الگو و اسوه ما شود.

لایه شهادت طلبی مزبور دیگر ربطی به بحث عدم بیعت و حرّیت و این‌ها ندارد، یک پله بالاتر رفته است. این را دیگر ادیان و موحدان می‌فهمند. آنهایی که با لایه عرفان آشنا هستند می‌فهمند. این را دیگر نمی‌شود از یک غیر دیندار انتظار داشت. غیر دیندار تا  مرتبه حریت آن می‌آید. این لایه مربوط به ادیان است. ادیان ابراهیمی اند که پای خدا و معامله معنوی با او را به میان می‌کشند.

 و اما در مورد قیام امام حسین تحلیل های مختلفی مطرح است. ضمن احترام به بسیاری از این تحلیل ها، باید در نهایت این تحلیل ها را به ایثار و خون و شهادت  گره زد. اسلام به جایی رسیده بود که فقط با خون و مصاف نرم می بایست آن را نجات داد. آن قدر خفت و ننگ به نام دین بر مردم تحمیل شده بود، آن قدر عار و پیرایه  و تعابیر قدرگرایانه و منفعت طلبانه بر دین بار شده بود که فقط با خون امکان پیرایه زدایی وجود داشت. به تعبیری کربلا مهندسی مرگ است. یک برنامه دقیق برای مرگ و شهادت. به تعبیر آیت الله جوادی آملی، امام حسین کمک مالی و اسب و غیره نمی خواهد. شب عاشورا نوید تقسیم مرگ داده می شود. مهندسی مرگ است و عجب مهندسی پر ثمر و جاودانه ای. دشت انتخاب می‌شود که خوب دیده و روایت شود و چقدر خوب نیز روایت می شود. بنابراین وجه سومی که در این واقعه هست و آن را دینداران اعم از مسلمان و غیر مسلمان می‌توانند درک و تحلیل کنند همان شهادت طلبی و معامله پاک و خالص با خداوند است.

ویژگی های قیام عاشورا

قطع نظر از وجوه جاودانه و منطبق با فلسفه تاریخ، منحصر به فرد بودن و زایایی این واقعه، می توان به چند ویژگی بارز در مورد این قیام و البته به صورت فشرده و فهرست وار اشاره کرد:

1. اولین ویژگی عزت و کرامت انسانی است. اصولاً اگر به من بگویند فقط  به یک ویژگی اشاره کن، از عزت وکرامت انسانی نهفته در این قیام نام می برم. یک قیام و یک مقاومت عزیزانه. "الا و انّ الدعی بن الدعی قد رکز بین الثنتین، بین السلّة و الذله و هیهات من الذلّه"، این زنازاده پسر زنازاده امر را دایر کرده بین مرگ و ذلت و هیهات من الذلّه. این اوج کرامت است. این اوج پیام عاشورا است.‌ عزت و کرامت بالاترین مرتبه اخلاقی است که همراه با بخشش و انفاق و ایثار است. این که می گویم این واقعه برای ادیان ابراهیمی آشنا است از آن جهت است که ادیان نیز آمده اند تا این وجه از حیات معنادار زندگی را به انسان تذکر دهند و احیا کنند. چیزی که  در فطرت ما هست را بیدار کنند. لقد کرّمنا بنی آدم. این صفت همراه با غلیان و جوشش جود و وجود است که از هر کسی نیز ساخته نیست و برنمی آید.

2. ویژگی دوم، توکل و عبودیت است. در آیه  106سوره بقره داریم "الم تعلم انّ الله له ملک السموات و الارض و ما لکم من دون الله من ولیّ و لا نصیر"،  آیا نمی دانند که مُلک آسمان ها و زمین از آن خداست و شما را به جز خدا یار و یاوری نخواهد بود؟ این عدم توکل به خدا و عدم یاری جستن از اوست که جای تعجب دارد. بنابراین این قیام اوج توکل و عبودیت است. به نطرم واژه "اباعبدالله" قطع نظر از اینکه امام حسین پسری به نام عبدالله داشته یا نداشته است لقب با مسمایی برای سجیّه و صفت برجسته ایشان است. اوج عبودیت خدا است.

3. ویژگی سوم، نوعدوستی و انفاق است که  با ویژگی اول رابطه درونی دارد. اشاره شد که بالاترین فعل اخلاقی انفاق است و بالاترین انفاق ایثار جان است. این صفت از عدالت فردی بالاتر است. در عدالت فردی اصل طلایی اخلاق مطرح است. اصل طلایی اخلاق می‌گوید آنچه برای دیگری نمی‌پسندی برای خودت هم مپسند و برعکس. حالا ما یک اصل طلای سفید اخلاق هم داریم. طلای سفید مرغوب تر از طلای زرد است. می‌گوید با دیگری جوری برخورد کن که دوست داری خدا با تو برخورد کند. این بالاتر است. شما دوست دارید خدا چه گونه  با شما برخورد کند؟ می گویید از سر جود و بخشش. الهی عاملنا بفضلک و لاتعاملنا بعدلک، می گویید به فضلت برخورد کن نه به عدلت. این بالاترین فعل اخلاقی است. در آیه 9 سوره حشر داریم " و یؤثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصه"، آنان دیگران را بر خود ترجیح می دهند، هرچند که خود نیازمند باشند. شما چیزی را به دیگری می‌دهید که برای خودتان روا نداشته اید. این بخشش نیز ازهر انسانی سر نمی‌زند، انسان باید به یک مرتبه متعالیه اخلاقی رسیده باشد که جود از او ببارد، چون به مرتبه بالای وجود رسیده و جانش پر از وجود شده است جوری دیگر می‌بیند و بخشش از او می‌بارد. این از عدالت بالاتر است و با نوعی نوع دوستی همراه است که شهادت، اوج آن به شمار می رود. ایثار جان یک فعل اخلاقی متعالی است. این سطح به اخلاق کرامیه وظیفه گرا نیز معروف است. جنس الاجناس این اخلاق و ادب آن کرامت است و ادب کرامت هم احسان است و احسان مرتبت متعالی اخلاقی است که ازفانیان فی الله و در واقع مأموران الهی بر می‌آید.

4. ویژگی چهارم، امر به معروف نهی از منکر است. علاوه بر آن که امر به معروف ونهی از منکر یک منظومه است اما به طور خاص سطح امر به معروف و نهی از منکر امام حسین مربوط به سطح مردم با دولت و با جهت اصلاح امت(لطلب الاصلاح فی امة جدی) است. ما چهار سطح امر به معروف و نهی از منکر می‌توانیم متصور شویم. یکی سطح مردم با مردم، همین که امروزه در جامعه ما به آن زیاد دامن زده می شود، یکی سطح دولت با مردم و مربوط به کنترل ها و نظارت های دولتی است،  یکی سطح دولت با دولت است که معمولاً با تسامح و لاپوشانی و خط قرمز دولت ها همراه است. اما یک سطح بزرگ و کلان دارد که مربوط به نظارت های مردمی بر دولت است. اصولاً‌ این قیام، قیامی علیه حکمران و یک مقاومت است. این سطح، سطح متعالی امر به معروف و نهی از منکر است. جالب است برادر امام حسین، محمد بن حنفیه، نیز امام حسین را در قالب امر به معروف و نهی از منکر و با نگاهی ذره ای و جزءنگر توصیه به عدم حرکت می کند. اما امر به معروف و نهی از منکر امام حسین کلان نگر و ریشه ای است. نامه محمد بن حنفیه به برادرش امام حسین، علاوه بر اینکه از امر به معروف و نهی از منکر جزء نگر او و امکان شهادت امام حسین پرده برمی دارد و نشان می دهد که امام حسین قصد دارد یک مهندسی مرگ که شرحش آمد را رقم بزند، با تأسف، بیانگر فهم غلط از حرکت امام حسین و ارائه تعبیری دال بر میل باطنی ایشان به حکومت از طریق جذب هواه خواه و بیعت کننده است:

 «ای برادر! نزد من از همه محبوب تری، هیچ فردی را پند نمی توانم بدهم که از تو شایسته تر باشد. تا می توانی از شخص یزید بن معاویه و شهرها دوری کن. آن وقت اشخاصی را نزد مردم ارسال کن و آنان را به طرف خود دعوت کن. اگر با تو بیعت کردند، سپاس خداوند گویم، ولی اگر با فرد دیگری بیعت کردند، خداوند به این علت، دین و عقل را نکاهد و از جوانمردی و فضیلت تو کم نشود. خوف آن دارم که به یکی از بلاد و نزد جمعی از مردم بروی که در بین خویش در مورد تو اختلاف کنند، دسته ای از آنها با تو باشند و دسته ای دیگر علیه تو باشند و با هم جنگ کنند و هدف نخستین نیزه ها شوی و خون فردی را که پدر و مادرش از همه اشخاص برترند بیهوده بریزند.»5

و پاسخ امام حسین نیز با صراحت هر چه تمام ضمن آنکه بیانگر نگاه عزیزانه و کلان ایشان است گواه آماده بودن ایشان برای شهادت است: «من اگر در جهان هیچ ملجأ و پناهی پیدا نکنم، هرگز با یزید بیعت نخواهم کرد، که رسول اکرم بر آل ابی سفیان نفرین کرده است.»6

5. ویژگی پنجم مصاف نرم است که به آن اشاره شد.

6. ویژگی ششم اعتماد مطلقی است که یاران و اصحاب امام حسین به خدا و به یکدیگر دارند. اعتمادی که امروز به عنوان سرمایه ای اجتماعی ملات پیوستگی و بقاء یک حیات اجتماعی پایدار است. هیچ وسوسه شیطانی پس از آمادگی رزم برخی از اصحاب و یاران و شهادت محتمل آنان، مبنی بر احتمال سازش بقیه به ذهن آنان خطور نمی کند. این حرف‌ها نیست، چون و چرا نیست؟‌ همه غرق در خدا هستند، چون مثلث  وحدت خدا و عشق و دیگری تجلی یافته است. همه غرق خدا و من وافعی خود و جدا شده از من پنداری هستند.

امام حسین شب عاشورا می فرمایند: «من یارانی بهتر و باوفادارتر از اصحاب خود سراغ ندارم و اهل بیتی فرمان بردارتر و به صله رحم پای بندتر از اهل بیتم نمی شناسم.»7 سخنان اصحاب و یاران ایشان مثل عباس بن علی، فرزندان عقیل، مسلم بن عوسجه، سعید بن عبدالله حنفی، زهیر بن قین و ... پس از اتمام حجت امام حسین(ع) تماماً بیانگر اعتماد متقابل و وفاداری مطلق به ایشان است.  

7.  ویژگی هفتم ارجحیت عقل آزاداندیش و حُر بر دین ظاهرگرانه و لقلقه زبان است که به آن اشاره شد.

8. ویژگی هشتم مردم سالاری دینی است که در قالب تعریف مشروعیت به مثابه دو عنصر درهم تنیده حقانیت و مقبولیت به آن اشاره شد. هر کدام برای دیگری یک فرصت و یک تهدید است. با حقانیت، حق کودتا و با مقبولیت، حق حلقه زدن دور هر کس را ندارید.

والسلام

8/7/97

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

1. متن خلاصه و ویرایش شده سخنرانی در ظهر تاسوعای 1396 در مسجد ضرّابی بابل و با تشکر از ستاد مرکزی اربعین حسینی بابت پیاده و تایپ کردن فایل صوتی آن.

2. صحیفه امام، ج 20، ص 115.

3. همان، ص 113.

4. محمد ابراهیم نواب تهرانی. فیض الدموع. تهران: مؤسسه انتشارات هجرت، 1374، ص 152.

5. محمد آقاسی. به دنبال محمل. تهران: انتشارات راه نو اندیش، 1395، ص 75.

6. همان، ص 76.

7. همان، ص 102.